Friday, June 5, 2009

قول میدم این دفه که یکی یه چیزی تند گفت و من نفهمیدم
هر چند که فهمیدم داره شوخی میکنه
به جای این که نیشم و تا ته باز کنم
میگم
پاردن
قول میدم

Thursday, June 4, 2009

می رم جیم و کلی روی ترد میل می دوم
می رم کوه...اسموکی ...
صبحا تا هر وقت بخوام می خوابم
غذاهای خوشمزه می خورم
می رم پارک
فیلم می بینم
اینترنتم سرعتش زیاده!!
ولی هنوزم بدجوری احساس خلا می کنم بعضی وقتا
احساس تنهایی می کنم
احساس "وانهاده شدن"
احساس غربت
احساس بیگانگی
یک طرف گلوم ورم کرده
غدد لنفاوی مه
برای اینکه برم کلینیک و ایکس ری بگیرم باید 50 دلار بدم
چون فقط سه واحد بر داشتم...
از این مقررات الکی خسته شدم
من مامانم می خوام
هر چند که می دونم تا دو ساعت با هم حرف بزنیم دعوامون میشه...