Monday, November 30, 2009

در حال زندگی کردن
از زندگی کردن
و کردن!
سخت تره
یهو قاطی کردم خل شدم
افتادم به وبلاگ خوندن
یهو رفتم سراغ ارشیو مرجان ...رندم باز کردم
اینا اومد
پیر شدیم رفت

می گویم
-محاسبات می خونیم با هم؟
می گوید
-برنامه شو نوشتی؟
می گویم
-ناهار با من
می گوید
-چی خیال کردی؟
می گویم
-آخه تو گارفیلد منی ،زیاد می خوری
می گوید
-ههههههههههووووووومم
می گویم
-پازل؟
می گوید
-من امشب جداشون می کنم،کاسه کاسه می کنم
می گویم
-نه ،با هم
میگوید
-سیگار؟
می گویم
-نمی کشم،یعنی کم می کشم

اینجوری پیش بره
یعنی همه چی خوب پیش رفته

Sunday, November 29, 2009

قانون های زیادی هست و می گن
که ممکنه درست باشه یا نباشه
و شرایطی داشته باشه
ولی یه قانون همیشگیه
با سختی با قدمهای کوتاه با بدبختی و مصیبت بالا می ری
و با سرعت سیر نور سقوط می کنی

Friday, November 20, 2009

سه بار تو روز به خودت بگو
تو به هیچکی بدهکار نبستی

Thursday, November 19, 2009

مثه خانومه تو تبلیغ قرص افسردگی میشم پاری وقتا

یه ذره که می گذره کوکم تموم می شه

خم میشم....

Sunday, November 15, 2009

دوستان
میشه اگه اینجا رو می خونین اسمتونو بنویسین
با این که حسابی ویرم گرفته بنویسم و اگه کسی هم نخونه بازم می نویسم
ولی دلم می خواد بدونم کسی هس اینجا رو بخونه؟
یه کمی خسته ام
یه کم خوشحال
یه کم تنبل
منتظر یه اتفاق خوبم
می دونم وقتی همه چی خیلی سخت میشه
بعدش اسونیه
می دونم وقتی همه جا خیلی خیلی تاریکه
بعدش نوره
به امید روزهای خووووووووووووووووووب

Friday, November 13, 2009

بین افسردگی و شادی یه سده
که طرف افسردگی ش ابه
وقتی سد ترک می خوره سوراخ می شه
افسردگی هجوم میاره
هر چی هم دو هفته س انگشتم و مثه پترس فشار میدم تو سوراخ افسردگی نخیر که نخیر
انگار تا چشم چپ می کنم دزدکی میاد تو
جا خوش کرده گوشه خونه دلم
دیگه برای اومدن دنبال بهانه هم نمی گرده
عادت کردم به قنبرک زدن
دوستی می گفت دوستی ای که بخوای به زور نگهش داری به درد نمی خوره
من می گم بعضی دوستیا ارزش داره که به زور نگهشون داری

Saturday, November 7, 2009

حالا که باز بحث حجاب و اینا پیش اومده دو نکته به ذهنم میاد
اول اینکه چی میشد من پسر بودم بابام دیگه خیلی دوسم داشت
دوم این که چقد ما زنا مایعیم
به شکل شوهرمون در میایم همیشه
چرا این جوریه؟
ما چرا باید همیشه حل بشیم تو شخصیت اقامون
تو دینش تو علایقش تو اخلاقش؟
تنها کسی که دیدم کمی استثنا بود ریرا بود


Friday, November 6, 2009

دلم می خواد برگردم عقب
چرا من هر روز بدتر از دیروز میشم
بدجنس تر حسودتر و غیبتو تر
من همون مریم اسکولی رو می خوام که نگاه مردم به هیج جاشم نیست
همون مریمی که دوستاشم گولش می زنن!