Monday, August 15, 2011

-Hey Maryam, I 'm Amanda
-Hey Amanda, how r u?
-My dad just passed away
-OK...WHAT?

Death is so close, it is livin with us, I feel it

Tuesday, May 3, 2011

یه چیزی باید باشه که من و نجات بده
یه کتاب
یه فیلم
یه معجزه
یه چیزی که بشکنه این حباب شیشه ای رو

یه چیزی هست توی ان چشمها
که عمیق است عمیق
****
خوشحالم برات ولی نمی تونم خیلی هیجان زده بشم
چون به هیچ جیز... دیگه اون قدا مطمئن نیستم
و چون خسته ام
تاریخ انگار داره تکرار میشه
و چیزی که عوض داره گله نداره
هر چند که مطمئنم تو گله ای هم نداری

Friday, April 15, 2011

خدایا پناه برتو از خودم از شر وسوسه های خودم و خودم
از شر بدبینی و ناامیدی
از شر خود خودم

من خودم و می خوام
خود خودم

Monday, April 4, 2011

همه چی یه جور خوبیه
یعنی حسش ازتو
از بیرون خیلی چیزا خوب نیست
ولی یه چیزی تو دلمه
جوونه زده
یه ساقه ضعیف و خسته
ولی سببببببببزززززززز
اسمش امیده
میگه همه چی خوب میشه
فقط قدم بردار هرچند زانوهات می لرزه

Wednesday, March 23, 2011

گاهی باید چشما رو باز کرد
باید دید تغییرها رو
باید قبول کرد ادمای جدید و
و حفره های ادمای قدیمی رو
اون وقته که همه چی شیرین میشه

خدایا کمکم کن که پذیرا باشم
و صبور
و عمیق
کمکم کن خودمو ببخشم
و بقیه رو

یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
احسسسسسسسننننننن الحال

سال نو مبارک

Tuesday, March 8, 2011

یه چیزی کمه یه چیزی می لنگه سر جاش نیست
اومدم امریکا
همون جایی که همه ازش عکسای شاد رنگارنگ میگیرن
میذارن تو فیس بوک دوستاشونم تگ می کنن
اومدم تو یه لبی که همه چی داره
هر چی می خوام اردر می ذم و پس فردا اینجاس
هر چی تو دفترچه خاطراتم ارزو داشتم دو سال پیش براورده شده
ولی یه چیزی کمه
من
من کمم
خیلی ام کممم
خسته ام اون قدر که نمی تونم شاد باشم
دل خوش سیری چند؟

Wednesday, February 9, 2011

شبا نمی تونم خوب بخوابم از فشار از استرس

خواب عمه م و دیدم
زنده شده بود
بعد شاد شده بود و جیریک و جفنگ
داشت می گف نمی دونی چقدر شوهر عمه م حال می ده و اینا
خاک ورچوک
عمه جون نگرانتم اااا