سرما خوردم گلوم درد می کنه نمی دونم چه کوفتم شده
وسط این اگیر مگیر همینو کم داشتم
خدایا عقبم از کارام
بعد همه ش وقت تلف می کنم
از همه احمقانه تر اینه که می رم مهمونیای ایرانی بعد میام حرص می خورم
بابا! مهمونی برا تفریحه برا خوش گذشتنه
دیشب مثلا این ن در حالتی مستی گف که می گن شما با همه دعوا دارین
منو می گی اتیش تو کونم روشن کردن
اعصابم از دست این آ خورد شد
عوضی
چرا من اونقد محکم نیستم که هیچی تکونم نده؟ چرا من معلوم نیست چکار می خوام بکنم تو زندگیم؟
چرا اینقد با یه حرف یکی اینقد روحیه مو می بازم
این جمع ها هم اش کشک خاله س
اگه نری باز می گن چرا نمی ای و تو یه چیزی ت میشه و
اگه بری هم همه ش باید به چرت و پرتایی که گفتن گوش بدی همه ش
خوش به حال مهدی که رفت دنبال زندگی خودش
گلوی لعنتی م اگه خوب بشه