Tuesday, March 31, 2009

کمی کار به کسر کاف اولی خوب مسابقه ای بود
هیچ وقت یادم نمی ره
خیلی ماشینمون با حال شده بود
اخیرا توی راهروی جلوی لب یه سری از این بچه ها رو می بینم که دارن تمرین می کنن
یاد خودمون می افتم
انصافا با اون امکانات گل کاشتیم
دایی خدابیامرزم تنها کسی بود تو فامیل ما که مشروب می خورد
و در این امر زیاده روی هم می کرد
این اخرا هم که گمونم
می می زد که یادش بره میخواره س
ولی خیلی مهربون بود خیلی
حالا
اینجا
هر وقت می رم یه مهمونی
که بساط هست و همه جا بوی الکل میاد
فقط یاد دایی ام می افتم
دلم می خواد بشینم گریه کنم های های

Tuesday, March 24, 2009

بیشتر از سه ماهه که از ایران اومدم
خیلی دلم گرفته
خیلی

Wednesday, March 18, 2009

اگه بچه که بودم
یک صدم درصد تصور می کردم همچین گهی بشم
هیچ وقت بزرگ نمی شدم
سرما خوردم گلوم درد می کنه نمی دونم چه کوفتم شده
وسط این اگیر مگیر همینو کم داشتم
خدایا عقبم از کارام
بعد همه ش وقت تلف می کنم
از همه احمقانه تر اینه که می رم مهمونیای ایرانی بعد میام حرص می خورم
بابا! مهمونی برا تفریحه برا خوش گذشتنه
دیشب مثلا این ن در حالتی مستی گف که می گن شما با همه دعوا دارین
منو می گی اتیش تو کونم روشن کردن
اعصابم از دست این آ خورد شد
عوضی
چرا من اونقد محکم نیستم که هیچی تکونم نده؟ چرا من معلوم نیست چکار می خوام بکنم تو زندگیم؟
چرا اینقد با یه حرف یکی اینقد روحیه مو می بازم
این جمع ها هم اش کشک خاله س
اگه نری باز می گن چرا نمی ای و تو یه چیزی ت میشه و
اگه بری هم همه ش باید به چرت و پرتایی که گفتن گوش بدی همه ش
خوش به حال مهدی که رفت دنبال زندگی خودش
گلوی لعنتی م اگه خوب بشه

Saturday, March 14, 2009

امروز از صبح داره بارون میاد و قطع نشده

بیشتر ایرانیا رفتن اتلانتا

ما باهاشون نرفتیم

خونه م نا مرتبه

می خوام خونه تکونی کنم

حیف که سبزه دیر گذاشتیم

حیف که ماهی قرمز نداریم

تنها چیزی که ارومم می کنه دم عید

همین کاراییه که تو ایران باید هر سال می کردیم و البته مامان انجام می داد

دلم عیدی بابام و می خواد از لای قران

دلم شیرینی عید می خواد

دلم خیلی گرفته

حالم خیلی عجیبه اینجا

هم خوشم هم نیستم

Friday, March 13, 2009

گند زدم به امتحانم رفت

امتحان پنجاه دقیقه بود من نیم ساعتشو هنگ کرده بودم

چرا من اینقد خرم

چیزایی که بلد بودم و ننوشتم

اه

Wednesday, March 11, 2009

وای خدا حرصم گرفته!
خدایا ارومم کن
خدایا کمکم کن
ادمای کوچیک ادمای حقیر
از سر غرور نمی گم
خودم از همه کوچیک ترم
خدایا پناه می برم به تو از هر گونه عقده و کمبود روحی و روانی
امین یا رب العالمین
اینجا بهشت بود اگه ایرانی نداشت
خیلی جالبه برام
تو شریف اسانسور دانشکده فقط می رفت طبقه چهار
همه صف می کشیدن سوارش می شدن بعد با پله بر می گشتن پایین
اینجا اسانسورش همیشه هست ولی هیچکی سوار نمی شه همیشه از پله می رن
دیروزم من می خواستم از طبقه چهار به سه با اسانسور برم یکی از استادا با خنده و شوخی بهم گفت که تو انرژی امریکا رو حروم می کنی برای پایین رفتن اونم یه طبقه از اسانسور استفاده می کنی
اونقد خجالت کشیدم که نگو

Tuesday, March 10, 2009

هوا عالی شده اینجا
بوی بهار میاد
درخت جلوی دانشکده شکوفه های محشری زده
حوصله ندارم همه ش مقاله بخونم :دی
الان ساعت یازده س و دو با بودر میتینگ دارم
هیچی بارم نیست:پی
خدا به خیر بگذرونه
دلم برا ایران تنگ شده
مامانم و می خوام
عید می خوام

Monday, March 9, 2009

عاشق کاپوچینوی استارباکسم...
با یاد خدای بزرگ اینجا می نویسم
به امید تو
البته فک کنم باید template و لینک و اینا رو درس کنم
وحتما کمک مریم لازمه