Tuesday, May 3, 2011

یه چیزی باید باشه که من و نجات بده
یه کتاب
یه فیلم
یه معجزه
یه چیزی که بشکنه این حباب شیشه ای رو

یه چیزی هست توی ان چشمها
که عمیق است عمیق
****
خوشحالم برات ولی نمی تونم خیلی هیجان زده بشم
چون به هیچ جیز... دیگه اون قدا مطمئن نیستم
و چون خسته ام
تاریخ انگار داره تکرار میشه
و چیزی که عوض داره گله نداره
هر چند که مطمئنم تو گله ای هم نداری