Tuesday, March 31, 2009

دایی خدابیامرزم تنها کسی بود تو فامیل ما که مشروب می خورد
و در این امر زیاده روی هم می کرد
این اخرا هم که گمونم
می می زد که یادش بره میخواره س
ولی خیلی مهربون بود خیلی
حالا
اینجا
هر وقت می رم یه مهمونی
که بساط هست و همه جا بوی الکل میاد
فقط یاد دایی ام می افتم
دلم می خواد بشینم گریه کنم های های

No comments:

Post a Comment