Wednesday, March 18, 2009

سرما خوردم گلوم درد می کنه نمی دونم چه کوفتم شده
وسط این اگیر مگیر همینو کم داشتم
خدایا عقبم از کارام
بعد همه ش وقت تلف می کنم
از همه احمقانه تر اینه که می رم مهمونیای ایرانی بعد میام حرص می خورم
بابا! مهمونی برا تفریحه برا خوش گذشتنه
دیشب مثلا این ن در حالتی مستی گف که می گن شما با همه دعوا دارین
منو می گی اتیش تو کونم روشن کردن
اعصابم از دست این آ خورد شد
عوضی
چرا من اونقد محکم نیستم که هیچی تکونم نده؟ چرا من معلوم نیست چکار می خوام بکنم تو زندگیم؟
چرا اینقد با یه حرف یکی اینقد روحیه مو می بازم
این جمع ها هم اش کشک خاله س
اگه نری باز می گن چرا نمی ای و تو یه چیزی ت میشه و
اگه بری هم همه ش باید به چرت و پرتایی که گفتن گوش بدی همه ش
خوش به حال مهدی که رفت دنبال زندگی خودش
گلوی لعنتی م اگه خوب بشه

No comments:

Post a Comment